تبلیغات |
♥♥♥خلــوت دل♥♥♥ با طلوع هر صبح فکر کن تازه به دنیا آمدی و مهربان باش و دوست بدار، شاید فردایی نباشد درباره وبلاگ ![]() بنام هستی بخش توانا همیشه سعی کن لبخند بر لبانت,عشق در قلبت, لطف در نگاهت, محبت در چهره ات, بخشش در رفتارت وحق در زبانت جاری باشد و بس. با طلوع هر صبح فکر کن تازه به دنیا آمدی و مهربان باش و دوست بدار، شاید فردایی نباشد. زندگی شوق رسیدن به همان فردایست که نخواهد آمد تو نه در دیروزی و نه در فردایی ، ظرف امروز پر از بودن توست ، زندگی را دریاب... خودت باش و خودت را آنگونه كه هستی دوست بدار حتی اگر مجبور باشی برای خود بودن بهای سنگینی بپردازی این بها را بپرداز و خودت باش. در و دیوار دنیا رنگی است. رنگ عشق. خدا جهان را رنگ كرده است. رنگ عشق. و این رنگ همیشه تازه است و هرگز خشك نخواهد شد. از هر طرف كه بگذری، لباست به گوشهای خواهد گرفت و رنگی خواهی شد. اما كاش چندان هم محتاط نباشی؛ شاد باش و بیپروا بگذر، كه خدا كسی را دوستتر دارد كه لباسش رنگیتر است. گذشت زمان بر آن ها که منتظر می مانند بسیار کند،بر آن ها که می هراسند بسیار تند، بر آن ها که زانوی غم در بغل می گیرند بسیار طولانی و بر آن ها که به سرخوشی می گذرانند بسیار کوتاه است اما، بر آن ها که عشق می ورزند ،زمان را آغاز و پایانی نیست. بزرگترین غمها همیشه پشت خنده های دروغین گم می شود، زیباترین احساسها همواره با توقعات بیجا اشتباه می شود. در زمانه ای كه بر لبها مهر سكوت خورده ، شادیها حتی واقعی ترینشان بوی غم می دهند، هستند كسانی كه با حرفهایشان احساسهای فراموش شده را بیدار می كنند، كسانی كه به معصومیت بره اعتقاد دارند، به عشقی كه مثل باد در دل گندم می پیچد و آن را می لرزاند اعتقاد دارند. shahrashoob_aria@yahoo.com مدیر وبلاگ : آریایی مطالب اخیر
موضوعات
آرشیو وبلاگ
پیوندهای روزانه
پیوندها نویسندگان آمار وبلاگ
شنبه 5 آذر 1390 :: نویسنده : آریایی
![]() یکنفر می آید دیگری میرود و چرخهء آمد و رفت تکرار و تکرار میشود آری باید رفت و آری باید دل نداد و این شاید قانونی است که فراموشی و شاید ترس از جاودانگی آن را وضع کرده باید مسافر بود و سفر کرد و هجرت را تکرار و تکرار و تکرار کرد.... داستان آمد و رفت که شاید اسمش زندگی است را دوره کرد ، آموخت و یاد داد آه از این قانون ..................آه از این داستان هیچ کس نمی ماند هیچ کس نمی خواند و هیچ کس جاودانگی را ارمغان ندارد می دانم که رفتن دلیل نبودن نیست اما کاش همه بدانند ... کاش همه بخوانند کاش تو هم بدانی و بخوانی کاش او هم ........ باید نوشت باید نوشتن را سرشت و تکرار ها را تکرار کرد میدانم فاصلهء ما زیاد شده اما نمیدانم تو دور شده ای یا من تو سفر کردی یا من جا ماندم تو تکرار کردی یا من ....... ولی کاش !! ولی کاش آینه ای داشتی و میدیدی کسی در پشت منظر نگاهت هم آغوش خاک گشته و لحظه لحظهء خاطرات بودنت را در این فاصله ها میگذارد تا به تو نزدیک تر شود ...... کاش میدانستی که کسی آمار قدمهایت را دارد.... قانون ...... من به قانون شکنی محکومم...و تبعیدبه مجازم نفرین به دادگاه تو .... نفرین به دادگاه من چه بیهوده است انتظار دیروز را در فردا کشیدن... بودن من درد نیست من از بیهوده بودن سخت دلگیرم........ علی اکبر ثابتیاننوع مطلب : عراقی-شمس لنگرودی-روشن سلیمانی-داعی انجدانی-علی اکبر ثابتیان-ابو الفضل صمدی-کامران رسول زاده، برچسب ها : شنبه 5 آذر 1390 :: نویسنده : آریایی
![]() دوباره شروع از گفتن است ، نا تمام گفتن که توشاید تمامش کنی..... دوباره هق هق است و هزاران آه و نشنفتن های تو من و کاغذ و قلم دربدر وادی حرف که تو شاید گذری از لب این وادی کنی و تو شاید کمی گوش کنی ...بشنوی این فریادم من و این بغض صدا و کمی شور نگاه پشت یک فریادیم که تو امروز از آن میگذری خسته ام بس که شنفتم چه بی آوازم و چرا مسکوتم و چرا هیچ ندارم حرفی... وه چه بی فریادم اه چه بی آوازم من خود ز خود می پرسم که چرا مسکوتم!! منی که غرق شده در حرفم ... چرا بی حرفم؟؟ من و این بغض صدا خسته از این همه آه قصد شب داریم و بس قصد رقصیدن در جشن خدا قصد ماه افشانی قصد شب پیمایی... من بودم و ماه در شبی مهتابی خیرهء ماه شدم و میخندم ماه نیز بر رخ من می خندد من پر از فریادم من پر از آوازم....... ناگهان ابری برامد و بپوشاند شب را تیره شد آسمان و ندیدم ماه را حال من بودم شب حال من بودم و این تاریکی باز من بودم و دنیای خموش باز من بودم قصهء سکوت و کنون می فهمم که چرا مسکوتم و چرا هیچ کسی نشناخت این فریادم من همه فریادم من همه آوازم در دل فریاد ها چه سکوتی اینجاست.... علی اکبر ثابتیاننوع مطلب : عراقی-شمس لنگرودی-روشن سلیمانی-داعی انجدانی-علی اکبر ثابتیان-ابو الفضل صمدی-کامران رسول زاده، برچسب ها : ![]() به تو می اندیشم ... به تو و صداقت گفتارت به تو و شجاعت بیانت خاموش نشو نازنین... من به تو می اندیشم... به تو و فرسنگها فاصلهء میان من و تو.. به تو و شاید سالها انتظار میان من و تو.. تو را در آغوش ندارم اما گرمای درونت را با تمامی وجود حس میکنم از من گریزان نشو نازنین... به تو می اندیشم... به تو و راه جاودانگی من راه بس دراز است پا برهنه از تمامی موانع میگذرم ،تمامی دردها را به جان میخرم، تا تو را دریابم ، تا جاودانه شوم.........تو را دریابم و جاودانه شوم جاوید باش نازنین... به تو می اندیشم... به تو و چشمانت که هرگز توان در بر گرفتن تو را در من ندید، به چشمانی که هرگز شور دیدن تو را و تاب ماندن برای تو را در من ندید بینا باش نازنین من ... روز و شب ،خواب و بیدار، به تو می اندیشم... و به دست هایت که روزی مرا با خود میبرد تا رویاهایم را ببینم نازنین... گلی قرمز در دستم انتظار لطافت دستان تو را میکشد و چشمانم انتظاردیدن خندهء لبهای تو را دارد... قوی باش و بجنگ پیروزی از آن ماست....جاودانگی از آن ماست آری من به تو می اندیشم.... به صداقت کلامت که دوست داشتن را زمزمه کرد و به شجاعت بیانت که آواز بودن را با صدایی بلند خواند به تو می اندیشم و نیرویی که مرا باقی نگه داشت قوای بودن و جاودانگی را زمزمه کن نازنین ... وبدان که من همیشه و همه جا به تو می اندیشم و اندیشهء من تنها دارایی من است لحظه دیدار شاید آنی دگر باشد دوستت دارم نازنین... علی اکبر ثابتیاننوع مطلب : عراقی-شمس لنگرودی-روشن سلیمانی-داعی انجدانی-علی اکبر ثابتیان-ابو الفضل صمدی-کامران رسول زاده، برچسب ها : ![]() رنگی نمانده چهرهء غمزده ام را تو کجایی تو کجایی که مژده امدنت به گوش همه رسیده است کجایی؟ بیا... من کوچه ها را با دستان خسته ام آب داده ام هنوز هنگامی که صدای بال زدن پرنده ها را می شنوم با شوقی وصف ناپذیر بر سر جاده می ایم تا غبارهای راه را با مزه هایم کنار بزنم هنوز مژده آمدنت را از ماه می شنوم و ستارگان چشمک زنان حرف ماه را تصدیق میکنند تو کجایی... خود بگو من که همه جا تو را میبینم چگونه دوری ات را تحمل کنم دوری ات گرچه درونم را به ستوه در اورده ولی هنوز با یاد تو می خوابم به امید تو بر می خیزم و با عشق تو کار میکنم این است زندگی من ناجی من, نازنینم, مهربان ,کجایی,کی می آیی...؟ علی اکبر ثابتیاننوع مطلب : عراقی-شمس لنگرودی-روشن سلیمانی-داعی انجدانی-علی اکبر ثابتیان-ابو الفضل صمدی-کامران رسول زاده، برچسب ها : جمعه 4 آذر 1390 :: نویسنده : آریایی
![]() ثانیه ها !!!!! با گذشتن خود تنها یک چیز را به من می فهمانند آن هم طولانی شدن غم ندیدنت … نوع مطلب : اشعار عاشقانه و آزاد، برچسب ها : ![]() لبانت شیرین ترین شهد گلهای عالم است که هر روز و هر شب لبانم بر آن می نشیند و با هر بار چشیدن و بوسیدنش تمام گلهای عالم در برابر شهد شیرین لبانت گرد افشانی می کنند مرا ببوس که بی لمس لبانت خواهم مرد. نوع مطلب : اشعار عاشقانه و آزاد، برچسب ها : ![]() بر دار دلم
هر شب نقش چشمانت را رج می زنم . با تار و پود موهایت ریسمانی می سازم از دلم تا لبانت و تا صبح نقش عشق را بر سینه ات حک می کنم . نوع مطلب : اشعار عاشقانه و آزاد، برچسب ها : سه شنبه 1 آذر 1390 :: نویسنده : آریایی
![]() بیا سیراب کن امشب لبان تشنه آبم را نوازش کن تنم ؛از من بگیر احساس نابم را نشسته کنج رویایم خیال ناز چشمانت بیا در گوش نجوا کن تو لالایی خوابم را میان صحن آغوشت مرا با بوسه مهمان کن که باران می زند امشب تن خشک سرابم را به طعم شور شیرینم بیا فرهاد وار امشب حریمم بشکن و حتی بگیر از تن حجابم را بخوان از چشم بی تابم سوال سالها تردید بگو ای عشقِ من! با شوق چشمانت؛ جوابم را پریشانم نمی بینی ؟؟؟ بیا آرامش جانم که تسکین می دهد عشقت تمام اضطرابم را مریم احمدی نوع مطلب : مریم حیدرزاده-هما میرافشار-نوشین (عاطفه) داودی-حمیده سادات غفوریان- فریبا عرب نیا-مریم احمدی، برچسب ها : |
||||||||||||