|
♥♥♥خلــوت دل♥♥♥ با طلوع هر صبح فکر کن تازه به دنیا آمدی و مهربان باش و دوست بدار، شاید فردایی نباشد
| ||
![]() من در توأم شاید فقط به فاصله یک آه یک نفس مرا می توانی هر جا که هستی باز بینی در ژاله ی روی گونه های سرخ لاله عباسی در شمیم اقاقیا که به نیایش ایستاده اند در تبلور رنگین یک نگاه در نرمی نسیم که می وزد پگاه آنقدرها از تو دور نیستم گوش که به قلبت بسپاری مرا خواهی دید مرا خواهی شنید من در توأم جاری در زندگی طبقه بندی: اشعار عاشقانه و بی نشان، ![]() شهاب سنگی بودی كه یك لحظه پنجره خانه ام را روشن كردی حالا اما تو نیستی و خانه من سیاره خاموشی است كه هیچ كس نشانی اش را نمی داند... طبقه بندی: اشعار عاشقانه و بی نشان، ![]() اگر تمام ستاره های آسمان را
به شب من بیاوری این تاریکی، روشن نخواهد شد!! برای من تنها "چشم" تو کافی ست!! دریغش نکن .. طبقه بندی: اشعار عاشقانه و بی نشان، ![]() مثل یک روح در دو پیکریم تو در پیکره ی خدایی من در پیکره ی انسانی عاشقانه میپرستمت شاید روزی یک روح در یک پیکر شویم ... طبقه بندی: اشعار عاشقانه و بی نشان، ![]() شجاعت میخواهد ...
وفادار احساسی باشی که میدانی ... شکست می دهد روزی نفس های دلت را !!! طبقه بندی: اشعار عاشقانه و بی نشان، ![]() دلم گاهی می گیرد گاهی می سوزد گاهی تنگ می شود و حتی گاهی... گاهی نه... خیلی وقت ها می شکند خیلی وقت ها دلم می شکند اما هنوز می تپد... طبقه بندی: اشعار عاشقانه و بی نشان، ![]() تو از کجا می آیی از کدامین سرزمین از کدامین دیار شکفتن و جوانه زدن که قفل های دلم را به اشاره می گشایی که در حریم خلوت عاشقانه من تنها جلوه ی یگانه ای؟؟ چگونه نرم می آیی چگونه نرم و اهسته می آیی که من ، منی که تمام شب بیدارم صدای پایت را نمی شنوم ظهورت به دیداری مشتاق آنچنان آرام که هجوم لطیف عطر یاس بهارانی تو از کجا می آیی از کدامین قبیله مهرورزی که بر قامت بلند احساسم حلقه های عشق را پیراهنی تو از کجا می آیی ای آشنا با زمزمه های گنگ تنم که پرواز انبوه پروانه ها را به تصویر می کشی و قلبت آشیان تمام ستاره هاست نامت را با من بگو! طبقه بندی: اشعار عاشقانه و بی نشان، ![]() مرا چه به تنهایی و سکوت ؟
نقاشی می کشم دنیای وارونه ام را ، از اینجا تا بی انتهایی تو رنگ در طرح بوسه ای بر باد درختی در آغوش خاک آسمانی بی ماه طبیعتی برهنه و من چشمانم حکایت ها دارد ... طبقه بندی: اشعار عاشقانه و بی نشان، ![]() گلِ سرخِ عشقت
پر از خارهای دوری است که بالهای پروانه ای ام را میخراشد اما عطر و طراوتش مرهم زخم هایم میشود. طبقه بندی: اشعار عاشقانه و بی نشان، ![]() گاه دلتنگ می شوم دلتنگتر از همه دلتنگی ها گوشه ای می نشینم و حسرت ها را می شمارم و باختن ها را، و صدای شکستن ها را... نمی دانم من کدام امید را ناامید کرده ام و کدام خواهش را نشنیدم و به کدام دلتنگی خندیدم که این چنین دلتنگم. دلتنگم، دلتنگ...! طبقه بندی: اشعار عاشقانه و بی نشان، ![]() هـ ـر كـ ـه آیـ ـد گـ ـوید:
گریـ ـه كـ ـن، تسكیـ ـن اسـ ـت گریـ ـه آرام دل غمگیـ ـن اسـ ـت چنـ ـد سـ ـالی اسـ ـت كـ ـه مـ ـن می گریـ ـم در پـ ـی تسكینـ ـم ولـ ـی ای كـ ـاش كسـ ـی می دانسـ ـت چنـ ـد دریـ ـ ــا بیـ ـن مـ ـا فاصـ ـله اسـ ـت مـ ـن و آرام دل غمگینـ ـم طبقه بندی: اشعار عاشقانه و بی نشان، ![]() چه زیباست
که تو تنها نیاز من باشی و چه عاشقانه است که تو تنها آرزویم باشی و چه رؤیایی است این« لحظـــه هـــای نــاب عــــاشقی» و من همه زیبایی عاشقانه و رؤیایی را فقط باتو حس می کنم. طبقه بندی: اشعار عاشقانه و بی نشان، ![]() در من ابری ست که به خورشید خنده می زند!
من به سوی تو متمایل می شوم! سکوت کن ! دمی دل بسپار. دلم دیریست با تو، حرف های ساده می زند کجای راه جا مانده ای ؟ شب به صبح رسید تو به مقصد نرسیدی؟؟؟!!! صدا کن مرا! صدایم که کنی، در این شب های سرد گل پونه باز هم جوانه می زند..... طبقه بندی: اشعار عاشقانه و بی نشان، ![]() یادم نیست زندگی را زیسته ام یا در خواب دیده ام ؟! بسکه تو را مرور می کنم هر جا که هستی باش فاصله یعنی یک نفر یک جا هست که دوستش دارم از تو گذر نمی کنم ... طبقه بندی: اشعار عاشقانه و بی نشان، ![]() بعـد ِ هــر طــوفــانــ
آسمـــان هـــای صـــاف و روشـن مـی آیـند آیـــا تــو هـمـ بعــد از دل ِ تنــگ مــن مــی آئــی ؟ طبقه بندی: اشعار عاشقانه و بی نشان، ![]() به سراغ مـــن اگر می آیی٬ تنــد و آهســته چه فرقی دارد؟؟؟ تــــــو به هر جور دلت خواست بـــــیا ! ... ... مثل سهراب دگر... ...جنس تنهایی من چینــی نیست٬ که ترک بردارد مثل آهــــن شده چینی نازک تنهایی مــــن تـــــو فقط . . زود بیا!!!! طبقه بندی: اشعار عاشقانه و بی نشان، ![]() بوسههایت انار را میترکاند
نفسهایت سیب را میرساند آغوشت ابر را میباراند پائیز ترینی تو طبقه بندی: اشعار عاشقانه و بی نشان، ![]() خسته ام خسته ام از زندگی خسته گشتم بنده ها را بندگی خوب رویان جهان را بردگی اشک سرد بر رخ از این افسردگی از نــــگاه دوست با شرمنـــــــــدگی از صدای گریــــــه با درمانــــــــدگی برده اید از یاد بـــــــــــوی سادگی پوشش عالم شده آلودگی اشک بارد نیست باران حاجت بارندگی مرده اند مردان چه شد مردانگی این همه باشد فقط رازی از این دلخستگی طبقه بندی: اشعار عاشقانه و بی نشان، ![]() تا کجا باید رفت تا کجا باید برد کوله باری را به نام زندگی که درونش آرزوها هم گدایی می کنند تا کجا باید گریخت از حضور سردِ مرگ از هجوم وحشت ودلواپسی از شبیخون حماقت در هوس تا به کی باید شنید یک ترانه را ز جنس خاطره از هزاران فرسخ احساس گناه از هزاران فاصله تکرار ِغم تا به کی باید ببینم این همه دلخستگی را و بمانم همچنان پا برجا تا به کی ... طبقه بندی: اشعار عاشقانه و بی نشان، ![]() گفته بودی سهراب بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه ی عشق تر است ولی از حادثه ی عشق چه می دانستی؟ شکر آنش را آیا هرگزقطره قطره به تو نوشانده کسی؟ شده یک بار به جز گرمی عشق به غم سردی آن هم برسی؟ سردی عشق چه ویرانگر بی احساسی است! در همه زندگیت داشته ای لحظه ی بی توصیفی که نگاهت ، مژه هایت همگی سرد شوند و دو چشمان تو در حدقه ی خود یخ بزنند؟ عشق جز چهره ی گل ، باغ ،درخت چهره های دیگر هم دارد . طبقه بندی: اشعار عاشقانه و بی نشان، ![]() این روز ها که می گذرد
یک ترانه ی تلخ قصه ی تنهایی های مرا می سراید سمفونی گوش خراشی است روز هاست که پنبه دیگر فایده ای ندارد باید باور کنم تنهایم ... طبقه بندی: اشعار عاشقانه و بی نشان، ![]() بی تو ترك برداشته ام و به هر بهانه ای ، دلم می شكند ، گاهی گم می شوم پشت پنجره ها و سكوتم را بغض می كنم تا نشنوند صدای شكستنم را طبقه بندی: اشعار عاشقانه و بی نشان، ![]() انگار از هر طرف که میروم به تــو می رسم، چه خوب که تو این همه بزرگـــی .. طبقه بندی: اشعار عاشقانه و بی نشان، ![]() می پوشانم دلتـنگی ام را با بستری از کلمات اما باز کسی در دلم " تــــــو " را صــدا می زنـــد ... طبقه بندی: اشعار عاشقانه و بی نشان، ![]() اے کاغذ سپید کہ همه ے دردهایم را بہ دوش میکشے ، یکبار دیگر رویت مے نویسم : / بے نهایت دوستش دارم / ... طبقه بندی: اشعار عاشقانه و بی نشان، ![]() ما را به عشقت میخری و ساده رسوا میکنی عهدی که با ما بسته ای افسوس حاشا میکنی زلفت حمایل میکنی از آشنا رد میشوی از ما مگر تنگ آمدی هر شب خدایا میکنی ما را بدینسان میبری تا ارتفاع دلبری اسباب و ابزار سقوط آسان مهیا میکنی بر کس مزن آن تیشه را کز بند بند ما زدی زنهار اشک خفته را امواج دریا میکنی نقد از کفم دل برده ای آنرا به نسیه پس بده حالا که در دل دادنت امروز و فردا میکنی روزی که دل میباختم حرف چرا وچون نبود اکنون نمیدانم چرا اما و آیا میکنی طبقه بندی: اشعار عاشقانه و بی نشان، ![]() می رسد ... روزی که من ، بی هیچ هراس و دلهره ای می ایستم و رساتر از هر بار گفتنم ، فریاد می زنم دوستت دارم را ... و رها می شوم در حجم آغوش ِ " تو " و به خواب می روم ... و تمامی ِ آشنایان ِ این حوالی بی هیج شماتتی سرمست می شوند !
طبقه بندی: اشعار عاشقانه و بی نشان، ![]() درون دل که پیدا نیست
پر از زندان و زندانیست تو را محکوم دل کردم نمیدانم دلیلش چیست؟ سبب شاید همین باشد بدون تو نباید زیست!!!! طبقه بندی: اشعار عاشقانه و بی نشان، ![]() برایم هنوز پنجره می گشایی
رو به باغ رو به افق و رو به دریا ... تا کنون چشمهایت در آیینه چشم هایم ننشسته اند و تو نمی دانی که یک روزن به چشمهایت مرا از هزار پنجره به دنیا خوشتر است. طبقه بندی: اشعار عاشقانه و بی نشان، |
||